و شاید سال ها بعد
.
.
.
.
.
.
.
بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود

 

۱۳٩٢/٧/۱٤ | ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ | | نظرات () |

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

۱۳٩٢/٧/۱۱ | ٥:۳٧ ‎ق.ظ | | نظرات () |

 

|||آهنگی برای کسیکه سپردم بدست تنهایی..|||

 

 

دستام نای نوشتن ندارن... جلوی دلم کم آوردن !!!!!!!!!!!!!!!!!

۱۳٩٢/٧/۱۱ | ٤:٤۱ ‎ق.ظ | | نظرات () |


 

سوگند  به  روز  وقتی  نور می گیرد  و به شب  وقتی آرام  می گیرد که من نه تو را رها  کرد ه‌ام و نه با  تو دشمنی کرده‌ام

 

( ضحی 1-2)

 

 افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی.

 

 (یس 30) 

 

 و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.

 

(انعام 4) 

 

و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو  قدرتی نداشته ام

 

(انبیا 87) 

 

و  مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم  شدی که گمان بردی  خودت بر همه چیز  قدرت داری.

 

 (یونس 24)  

 

و این در حالی  بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری 

 

 (حج 73)  

 

پس چون مشکلات از  بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .

 

( احزاب 10)

 

 تا زمین با  آن فراخی بر تو تنگ آمد  پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به  سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن.

 

 (توبه 118)

 

 وقتی در تاریکی ها  مرا  به زاری خواندی که اگر تو را برهانم  با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما  باز مرا  با دیگری در عشقت شریک کردی

 

 .(انعام 63-64) 

 

این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و  رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.

 

(اسرا 83) 

 

آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟

 

(سوره شرح 2-3)

 

غیر از من  خدایی که برایت خدایی کرده است ؟

 

(اعراف 59)

 

  پس کجا می روی؟

 

(تکویر26)  

 

پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟

 

(مرسلات 50)

 

 چه چیز جز بخشندگی ام  باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟

 

(انفطار 6)  

 

مرا  به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را  در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره  به هم فشرده می کنم تا  قطره ای باران از  خلال آن ها بیرون آید و به خواست من  به تو اصابت کند تا تو فقط  لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود.

 

  (روم 48) 

 

من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را  در خواب به تمامی بازمی ستانم  تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار   ادامه می دهم.

 

 (انعام  60)

 

 من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم.

 

 (قریش 3)

 

برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم.

 

 (فجر 28-29) 

 

تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم.

 

 (مائده 54)

 

 



 

 

۱۳٩٢/٧/۱ | ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ | | نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

۱۳٩۱/٧/۱٧ | ٤:۳۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |

 

 

از  قافله جا ماندم

درست بیست و چند سال پیش،

ماندم...

 

زندانی این روزگار زشت شدم...

روزگاری که

نه از جنس من است نه از برای من...

چه رسمیست دنیا!

از گردشش می نالیم و می نالیم

و روز زمین گیر شدنمان را جشن میکیریم!

 

۱۳٩۱/٧/۱٧ | ٢:٥٢ ‎ب.ظ | | نظرات () |

 

اینجا چقد سوت و کوره ...

چقدر  همه چیز زود فراموش میشه...

عمیق ترین رابطه هام کم رنگ میشه ...

خسته شدم از دوست داشتن و فراموش شدن...

انگاری هیشکی تو دنیای به این بزرگی منو درک نمیکنه ...

باهام هم احساس نیس...

زندگیم شده پر از هیجانات و دلخوشیای زود گذر...

که نمیشه دل به هیچیش بست ....

خیلی سر درگم و حیرونم...

خیلی احساس تنهایی میکنم ...

خیلی .......

شاید خدام  دیگه نمیفهمدم ...

شایدم من اونو و کاراشو نمیفهمم ...

واقعا بعضی وقتا خسته میشم از زندگی کردن ....

خسته شدم از زنده بودن  ........

هرکی م یه راهی جلو پام میزاره..

میدونم همه شون  بی راهه س ت ت ت ت ت ت ت  ..........

مامان بیراهه میگه .....همه بیراهه میگن......

کیه که درکم کنه ه ه ه ه........

هیشکی نیست .........

قادر به تصمیم هیچی نیستم ......

به هرکیم دل ببندم اخرش تنهاییه ...

مثه الان که تنها شدم .......

دیگه دارم به این نتیجه میرسم ..همه چیز توو این دنیا دروغ و پوشالیه...

هیچ حسی موندگار نیس..

هیچ رابطه ای موندگار نیست...

 

 

۱۳٩۱/٧/۱٥ | ۸:٢۱ ‎ب.ظ | | نظرات () |

سلام مسعود جونم

خوبی؟

دلم برات تنگ باشده ..اومدم توو وبلاگت برات بنویسم

تو که الان مشغول ستایش و نیایش کوچولویی..

شایدم داری براشون میخندی ...خوشحالم اگه تو خوشحال باشی عشقم...

اینروزا  خ خسته میشم ..شایدم چون عادت ندارم به کار

به صب زود بیدار شدن

ببخش اگه بعضی وقتا خابم میبره..

همش توو این فکرم مسعود مبادا  این کاره  باعث بشه از هم دور بشیم ؟؟

من که همیشه و هر لحظه با توام

فعلا یه مدتی میرم تا ببینم چی پیش میاد مسعود

خودمم خیلی مرددّم. و تردید دارم....

شاید نرم دیگه

توام یه کم تحملم کن ببینیم چی میشه

باشه مسعودم؟؟؟

خیلی مواظب خودت باش عشقم.......

خیلی دوست دارم م م م م م م ........

ااااا   مسعود الان   اس   دادی ...

واااااااااااااااااااای  چی نوشتی..دیوووونه !!!!!!!!!!

 

مسعوددد ! میدونی چیه !

اصلا نمیخام به این فک کنم که شاید گناهه بعضی حرفا که میزنیم...!!

چون فک میکنم به تو تعلق دارم ....

ولی وقتی به واقعیت فک میکنم میبینم که شاید واقعیت ....

داغون میشم م م م م م م ........میشکنم ولی

دوست داشتنه تو انقد زیاده که من به لحظه ایشم راضی م ...

نمیدونم چه م شده ...

واقعااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  نمیدونم ..

خدا کنه خدا  ببینه !!!!!! کمکم کنه !!!!!!!

تو همه شرایط کمکم کنه ......

میبو سمت عشقم

 

۱۳٩۱/٧/٧ | ٥:٥٧ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir